درها چه باز چه بسته
کوبه ها : بی فایده
مخملِ نسیم : آزار
نغمه ی چکاوک : سوهان روح
و مهربانی دوستان
شکنجه های بارنزاست.
وقتی که نیستی
شمال و جنوب ذهنم در جدالند
شرق و غرب دست هایم در ژولیدگی موهایم
مشت می شوند و وا می شوند.
وقتی که نیستی
بیهوده تر از نوشتن
کاری نیست.
برچسب:
نویسنده: کیان امینی
برچسب:
نویسنده: کیان امینی
برچسب:
نویسنده: کیان امینی
نه خیال خام آنم که بجویی و بیابی
به امید، شهره بودم؛ به ترانه و تقلا
شده ام شکسته شمعی و فتاده در سرابی
همه شوق شعله بودم که بر آتشم بخواهی
نه کسی کنار دارم نه به شعله ام کتابی
ز تو رود بودم ، به خیال، جاری و خوش
تو که رفته ای، چی ام من؟ سر برکه ای ، حبابی.
برچسب:
نویسنده: کیان امینی
برچسب:
نویسنده: کیان امینی
دختری ست، گرفتار فراموشی.
چل سال پیش
از خانه رفته و راه بازگشت نمی داند.
او
تنها می داند :
خانه اش ، گربه ای ست نشسته بر آب
و آبی بر شانه دارد،
گربه ای که پشت به توران دارد
و رو به زادگانِ سلم
و چهره اش به سوی هندوستان است.
شادی ایرانی
گربه ای ست ملوس
از تبار تنبور و ترانه و تمبک .
برچسب:
نویسنده: کیان امینی