خرید بک لینک
وقتی که رفته ای

درها چه باز چه بسته

کوبه ها : بی فایده

مخملِ نسیم : آزار

نغمه ی چکاوک : سوهان روح

و مهربانی دوستان

شکنجه های بارنزاست.

وقتی که نیستی

شمال و جنوب ذهنم در جدالند

شرق و غرب دست هایم در ژولیدگی موهایم

مشت می شوند و وا می شوند.

وقتی که نیستی

بیهوده تر از نوشتن

کاری نیست.

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ساعت: 0:46

دلم گرفته ست سخت ، غریب و تازه و تلخانگار گرفتگی ها هم به روز می شونداین تلخی و زمختی را نیازموده بودمباید می رفت دستانت از دستانماز اول پیدا بودچه روزگار عریبی ست به جای برنوی روشنفکران آرزانتینیافتا

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ساعت: 0:46

تا یاد دست های تو هستندخاکستر افسوس در باد های همیشه بر می خیزند.تا پرندِ دست های تو دور شمشیرهای خونریز پیچیده اندمردن در کوچه پیچ های تاریک عاشقیدوست داشتنی ستاز خنجری خشن با دستی حریری در سیاهترین

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ساعت: 0:46

شده ام رها به کنجی ، نه امید آفتابی

نه خیال خام آنم که بجویی و بیابی

به امید، شهره بودم؛ به ترانه و تقلا

شده ام شکسته شمعی و فتاده در سرابی

همه شوق شعله بودم که بر آتشم بخواهی

نه کسی کنار دارم نه به شعله ام کتابی

ز تو رود بودم ، به خیال، جاری و خوش

تو که رفته ای، چی ام من؟ سر برکه ای ، حبابی.

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ساعت: 0:46

گم کرده ام نگاه کودکی ام را اما گناه چشم نبود و عینک و خورشیدتنها گناهکار خودم بودم از یاد برده بودمش در انبوه رنگ ها و صداها و جنگ هاصد جنگ نمره و مدرک ، جاه و هزار دره ی بیراهاکنون میان همهمه ی زرق

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ساعت: 0:46

شادی ایرانی

دختری ست، گرفتار فراموشی.

چل سال پیش

از خانه رفته و راه بازگشت نمی داند.

او

تنها می داند :

خانه اش ، گربه ای ست نشسته بر آب

و آبی بر شانه دارد،

گربه ای که پشت به توران دارد

و رو به زادگانِ سلم

و چهره اش به سوی هندوستان است.

شادی ایرانی

گربه ای ست ملوس

از تبار تنبور و ترانه و تمبک .

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ساعت: 0:46

صفحه بندی